معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

190

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كه از اهل بلا و محنتم ، و از خاندان « 1 » محنت‌رسيدگانم ، و ليكن گفتم مگر محنت من از بيگانگان بود ، كى دانستم و كجا گمان بردم كه محنت از برادرانم بينم . * * * من از بيگانگان ديگر ننالم « 2 » * كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد نكته - اى درويش عقل ديوانه كه خانه‌زاد حضرت است به رهنمونى او بر احكام قضا چون و چرا نتوان كرد ، و به يك انديشه كه پاشكسته « 3 » اين بيشه است به دلالت او اين راه بسر نتوان برد . * * * سرّى است خداى را و گرنه هرگز * كافر لب و دندان پيمبر شكند ؟ نقلست كه هرگاه يوسف از زخم طبانچه اين در و آن در مىگريخت و از دستكارى آن « 4 » ازين مىگريخت و بارى مىخواست ، آن جماعت به فسوس و سخره مىگفتند كه آن آفتاب و ماه كه در آنگاه ترا زمين بوس مىكردند ، اكنون كجايند كه ترا فرياد نمىرسند و آن يازده ستاره كه پيش تو رخ بر زمين بوس مىنهادند ، بچه كار مشغولند كه ترا در اين اسيرى دستگيرى نمىكنند . نقلست كه چون كوكب اقبال يوسف ، در محاق ادبار افتاد ، و برادران هر يك به نوعى به ايذاى وى مشغول گشتند ، كه بضرب « 5 » ايذا اندام وى خون‌آلود شده ، از پاى درآمد شمعون پاى بر سينهء وى نهاده تيغ بيرون آورد و به قصد قتل يوسف مبادرت مىنمود و يوسف بر سبيل استغاثه چنگ در دامن روبيل زده پناه به او

--> ( 1 ) - د - ح : خواندان . ( 2 ) - د : هرگز ننالم . ( 3 ) - ح : و به يك انديشه كه با شكستهء . ( 4 ) - د : و از دست ستمكارى . ظاهر . ( 5 ) - ح : و بضرب طپانچه اندام وى خون‌آلود شد از پاى درآمد .